انشایی درمورد چوپان| ویکی پدیا فارسی

داستان کوتاه عاشقانه  

# گل گیس:
گل گیس داستان چوپان و دختر کدخدایی است که عاشق یکدیگر هستن . ولی کدخدا به چوپان بها نمیده و با حقارت به او نگاه می کنه.چوپان هر روز در صحرا برای گوسفندان نی می زده و دختر هم در خانه عاشقانه به نی چوپان گوش میداده تا اینکه یه روز دزد به گله میزنه و دست و پای چوپان را میبندن و نی هم میشکنن . ولی هر کار میکنن نمیتونن گله را حرکت بدن . چوپان میگه گله فقط با صدای نی من حرکت میکنه . دزدها مجبور میشن دست های چوپان را باز کنن و چوپان با همون نی شکسته

ادامه مطلب  

حکایت  

مردی با پدرش در سفر بود که پدرش از دنیا رفت. از چوپانی در آن حوالی پرسید: «چه کسی بر مرده‌های شما نماز می‌خواند؟»
چوپان گفت: «ما شخص خاصی را برای این کار نداریم. خودم نماز آنها را می‌خوانم.»
مرد گفت: «خوب، لطف کن نماز پدر مرا هم بخوان!»
چوپان مقابل جنازه ایستاد و چند جمله‌ای زمزمه کرد و گفت: «نمازش تمام شد!»
مرد که تعجب کرده بود، گفت: «این چه نمازی بود؟»
چوپان گفت: «بهتر از این بلد نبودم.»
مرد از روی ناچاری پدر را دفن کرد و رفت. شب هنگام، در عالم

ادامه مطلب  

 

تا حالا به گله گوسفند دقت کردید؟
در گله گوسفند چهار عنصر مفید و واجب حضور دارد.1) چوپان2) سگ گله3) خر چوپان4) گوسفند
هدف چوپان از شغلش دریافت حقوق و در ازای زاد و ولد گوسفندان و افزایش تعداد آنها دریافت پاداش است.
سگ گله وظیفه مراقبت از گوسفندان رو داره تا لحظه حمله گرگ و دزد از آنان مراقبت کند.
خر گله وظیفه حمل چوپان و اثاثیه او را داردواما گوسفند ...گوسفند از روی حماقت احساس پادشاهی میکند و به خود غره میشود که چوپان، سگ، خر ، همه برای بهتر زیستن و

ادامه مطلب  

 

مردی با پدرش در سفر بود که پدرش از دنیا رفت. از چوپانی در آن حوالی پرسید:«چه کسی بر مرده های شما نماز می خواند؟»چوپان گفت: «ما شخص خاصی را برای این کار نداریم؛ خودم نماز آنها را می خوانم».مرد گفت: «خوب لطف کن نماز پدر مرا هم بخوان!»چوپان مقابل جنازه ایستاد و چند جمله ای زمزمه کرد و گفت : «نمازش تمام شد!»مرد که تعجب کرده بود گفت: این چه نمازی بود؟چوپان گفت: بهترازاین بلد نبودممرد از روی ناچاری پدر را دفن کرد و رفت.شب هنگام، در عالم رؤیا پدرش را دید

ادامه مطلب  

میزبان  

مردی با پدرش در سفر بود که پدرش از دنیا رفت. از چوپانی در آن حوالی پرسید:«چه کسی بر مرده های شما نماز می خواند؟»چوپان گفت: «ما شخص خاصی را برای این کار نداریم؛ خودم نماز آنها را می خوانم».مرد گفت: «خوب لطف کن نماز پدر مرا هم بخوان!»چوپان مقابل جنازه ایستاد و چند جمله ای زمزمه کرد و گفت : «نمازش تمام شد!»مرد که تعجب کرده بود گفت: این چه نمازی بود؟چوپان گفت: بهترازاین بلد نبودممرد از روی ناچاری پدر را دفن کرد و رفت.شب هنگام، در عالم رؤیا پدرش را دید

ادامه مطلب  

داستانک  

مردی با پدرش در سفر بود که پدرش از دنیا رفت . از چوپانی در ان حوالی پرسید
چوپان گفت
مرد گفت:خب لطف کن نماز پدر ما را هم بخوان !
چوپان مقابل جنازه ایستاد  و چند جمله ای زمزمه کرد وگفت :
نمازش تمام شد!
مرد که تعجب کرده بود گفت: این چه نمازی بود؟
چوپان گفت : بهتر از این بلد نبودم مرد از روی ناچاری پدر را دفن کرد و رفت.
شب هنگام ، در عالم رویا پدرش را دید که روزگار خوبی دارد.
از پدر پرسید :((چه شد که این گونه راحت و آسوده ای ؟))
پدرش گفت:هر چه دارم از دعای آن

ادامه مطلب  

داستان پند آموز  

روزی زنبور و ماری با هم بحثشان شد!مار میگفت: انسانها از ترس ظاهر خوفناکِ من میمیرند؛ نه به خاطر نیش زدنم.اما زنبور نمی پذیرفت. مار برای اثبات حرفش به چوپانی که زیر درخت خوابیده بود؛نزدیک شد و رو به زنبور گفت: من او را میگزم و مخفی می شوم؛ تو بالای سرش سر و صدا و خود نمایی کن!مار او را نیش زد و زنبور شروع به پرواز کردن بالای سر چوپان کرد.چوپان فورا از خواب پرید و گفت: ای زنبور لعنتی! و شروع به مکیدن جای نیش و تخلیه زهر کرد. مقداری دارو بر روی زخمش قر

ادامه مطلب  

نماینده دروغگو  

روزی معلم سر كلاس به یكی از شاگردان گفت: 
درس چوپان دروغگو را بخوان. بچه زد زیر گریه و گفت : نمی توانم آقا معلم!معلم پرسید: چرا؟بچه پاسخ داد: آقا! پدرم این صفحه را از كتابم پاره كرده. معلم بر آشفت و جویا شد : به چه دلیل؟پسره با لحنی لرزان گفت : 
آقا معلم! پدرم چوپان است. از خواندن این درس سخت خشمگین شد و رو به من گفت : 
من و پدرم و پدر بزرگم و بسیاری از پیامبران چوپان بودیم و هیچ پیامبری  دروغگو نبوده است. اما یك نفر در ده ما پیدا شد و گفت: 
به من رای ب

ادامه مطلب  

گرگ و دزد و کدخدا  

 
سکوت سرشار از ناگفته هاست:گرگ ها در گله ، ذکر روی چوپان می کنندکدخدا ها دزد را در خانه مهمان می‌کنند
شیخ ها در بسترِ رقاصه ی زیبای شهردعویِ شور و سماع و وصفِ عرفان میکنند
فصل سرما رفت و خیلِ این ذغالین مسلکانخنده بر بیچارگی های زمستان می کنند
آخر پاییز آمد، جوجه ها را کشته اند گربه ها عابد شدند و کارِ انسان میکنند
جان ما هر روز، صد بار از بدن در میرودشاعران، معشوق رفت و شکوه از آن میکنند
گرگ و دزد و کدخدا و مرد چوپان سالهاستدر میان مزرعه، تج

ادامه مطلب  

ماجرای آموزنده چوپان و بز چالاک  

ماجرای آموزنده چوپان و بز چالاک خود شکستن ﭼﻮﭘﺎنی ﺑﻴﭽﺎﺭﻩ ﺧﻮﺩﺵ ﺭﺍ ﻛﺸﺖ ﻛﻪ ﺑﺰ ﭼﺎﻻﻙ ﺍﺯ ﺟﻮﻱ ﺁﺏ بپرد، نشد که نشد.ﺍﻭ میﺩﺍﻧﺴﺖ ﭘﺮﻳﺪﻥ ﺍﻳﻦ ﺑﺰ ﺍﺯ ﺟﻮﻱ ﺁﺏ ﻫﻤﺎﻥ ﻭ ﭘﺮﻳﺪﻥ ﻳﻚ ﮔﻠﻪ ﮔﻮﺳﻔﻨﺪ ﻭ ﺑﺰ ﺑﻪ ﺩﻧﺒﺎﻝ ﺁﻥ ﻫﻤﺎﻥ.ﻋﺮﺽ ﺟﻮﻱ ﺁﺏ ﻗﺪﺭﻱ ﻧﺒﻮﺩ ﻛﻪ ﺣﻴﻮﺍﻧﻲ ﭼﻮﻥ ﺍﻭ ﻧﺘﻮﺍﻧﺪ ﺍﺯ ﺁﻥ بپرﺩ… ﻧﻪ ﭼﻮﺑﻲ ﻛﻪ ﺑﺮ ﺗﻦ ﻭ ﺑﺪﻧﺶ میﺯﺩ ﺳﻮﺩﻱ ﺑﺨﺸﻴﺪ ﻭ ﻧﻪ ﻓﺮﻳﺎﺩﻫﺎﻱ ﭼﻮﭘﺎﻥ ﺑﺨﺖ ﺑﺮﮔﺸﺘﻪ.ﭘﻴﺮﻣﺮﺩ ﺩﻧﻴﺎ ﺩﻳﺪﻩﺍ

ادامه مطلب  

حکایت آموزنده نیش مار و زنبور پندآموز  

حکایت آموزنده نیش مار و زنبور پندآموز


حکایت آموزنده نیش مار و زنبور پندآموز

حکایت آموزنده نیش مار و زنبور پندآموز
از سری داستان های آموزنده نوبت به حکایت جالب نیش مار و زنبور رسیده است که از بحث بین مار و زنبور آشنا می شود. روزی زنبور و مار با هم بحثشان شد. مار گفت: «انسان‌ها از ترس ظاهر خوفناک من می‌میرند نه به خاطر نیش زدنم.»
اما زنبور قبول نکرد. مار برای اثبات حرفش با زنبور قراری گذاشت. آنها رفتند و رفتند تا رسیدند به چوپانی که در کن

ادامه مطلب  

حکایت آموزنده نیش مار و زنبور پندآموز  

حکایت آموزنده نیش مار و زنبور پندآموز


حکایت آموزنده نیش مار و زنبور پندآموز

حکایت آموزنده نیش مار و زنبور پندآموز
از سری داستان های آموزنده نوبت به حکایت جالب نیش مار و زنبور رسیده است که از بحث بین مار و زنبور آشنا می شود. روزی زنبور و مار با هم بحثشان شد. مار گفت: «انسان‌ها از ترس ظاهر خوفناک من می‌میرند نه به خاطر نیش زدنم.»
اما زنبور قبول نکرد. مار برای اثبات حرفش با زنبور قراری گذاشت. آنها رفتند و رفتند تا رسیدند به چوپانی که در کن

ادامه مطلب  

حال بد.یجورایی عذاب وجدان با وجود نداشتن نقش یا حداقل کم نقش بودن تو غیبتا...  

درمورد اتفاقای بد نباید حرف زد.درمورد ابروریزی ها بهتره نوشته نشه...درمورد کسایی که کنترلشون دست خودشون نیست بهتره چیزی گفته نشه.این چیزا فراموش شه بهتره...خدایا اتفاقای بد خوب نیستن.آبروی من و خانوادم دست توعه.مواظبشون باش خدای خوب و مهربونم ..غیبت بده.بد

ادامه مطلب  

کی می تونه از دوشنبه ها متنفر باشه ؟  

وقتی یه چوپان  رشتی دوست داشتنی یکی از خوشگل ترین برّه هاشو برات می فرسه که حتی خود شازده کوچولو توی سیاره اش نداشته ، وقتی یه درنای کاغذی* از شمال میاد که دستای چوپان اون رو پر داده تا بهت رسیده ، حس می کنی هوای شیراز بارونی شده . می بینی دیگه نمی تونی از هیچ « دوشنبه » ای متنفّر باشی . 
   نگاه می کنی به کتاب مهران نجفی و امضای چوپان و حس می کنی اهلی ترین روباه زمینی 
 
ممنونم که هستی...  :)))
 
 
پی نوشت :
یه دراگون بالدار آبی خوشگل
 

ادامه مطلب  

دولت نظر  

لابلای
عشق زنی ترکمن
صدای خاموش مردی می آید
خسته ازبی رنگی صحرا
درپی نیزار
لابلای
هی هی چوپان
و صدای کلاغی از بام مسجد
 
 
عشق زنی ترکمن
در حنجره مردش مُرد
بغض ؛
صدای پای سگ گله بود
کلاغ بود و مسجد
و ترس زائو
از غارغارکلاغ
 
لابلای عشق زنی ترکمن
رنگ قرمز فراموش می شد
 
زن زائو
مرد چوپان
سگ گله
بام مسجد
عشق مردی در سکوت
زن زائو
می مُرد ...
 
 
 
 
 
 
مهدی اورسجی
دولت نظر گنبد
6/5/95
 

ادامه مطلب  

سیا ابران اثر استاد پور رضا به قلم مرتضی کریمی  

               سیا ابرانای ، باد و بورانای ، ستاره دنه ای آسمان
               ترسم ورگ دکه می کولامانای ، وای می بوزانای ، می گوسندان
               کی تموم بونه ای زمستانای ، باد و بورانای ، ورف و طوفان
               آفتاب وتابه سبز چاکانای ، کوه و کامانای ، دشت و دامان
               سورخه گول در بیه در بهارانای ، مع مع بزنن می وراکان
               در کمین درن وشنه ورگانای ، ترسم آخر ببم بی مزد چوپان
               می بوزاکانای ، م

ادامه مطلب  

داستان های کوتاه  

داستان های جالب

ماجرای چوپان و مشاور‎
چوپانی مشغول چراندن گله گوسفندان خود در یك مرغزار دورافتاده بود. ناگهان سروكله ی یك اتومبیل جدید كروكی از میان گرد و غبار جاده های خاكی پیدا شد. رانندۀ آن اتومبیل كه یك مرد جوان با لباس Brioni ، كفشهای Gucci ، عینك Ray-Ban و كراوات YSL بود، سرش را از پنجره اتومبیل بیرون آورد و پرسید: اگر من به تو بگویم كه دقیقا چند راس گوسفند داری، یكی از آنها را به من خواهی داد؟
 
چوپان نگاهی به جوان تازه به دوران رسیده و نگاهی به ر

ادامه مطلب  

بدترین و نجس ترین  

گویند روزی پادشاهی این سوال برایش پیش می‌آید و می‌خواهد بداند که بدترین چیزها در دنیای خاکی چیست. برای همین کار، وزیرش را مامور می‌کند که برود و این بدترین‌ها را پیدا کند و در صورتی که آن را پیدا کند و یا هر کسی که بداند تمام تخت و تاجش را بهاو بدهد. وزیر هم عازم سفر می‌شود و پس از یک سال جستجو و پرس و جو از افراد مختلفبه این نتیجه رسید که با توجه به حرف‌ها و صحبت‌های مردم باید پاسخ همینمدفوع آدمیزاد اشرف باشد. عازم دیار خود می‌شود در نزدی

ادامه مطلب  

شعر روایی  

روزگاری که من جوان بودمعاشق و کشته ی زنان بودم
گر سخن از زنی میآمدپیشخوش زبان ، یا که مهربان بودم
توی هر مجلسی که زن هم بود پایه ی صحبت کلان بودم
بعدها توی ده شدم چوپانهمچو بره ی بی زبان بودم
واقعا روزگار خوبی بودگرچه چوپان و بزچران بودم
عمر من هم قشنگ طی میشد عاشق دختر شبان بودم
گرچه نان بود و شیر بود و پنیرمست و مدهوش عطر نان بودم
هرچه بود روزگار خوبی بود سادگی بود و من همان بودم
بعد از آن در مسافرت طی شد عاشق سیر در جهان بودم
توی تور ثبت نامی

ادامه مطلب  

 

معرفی نرم افزار ها
برای خریداینترنتی باید به نشانه ی بالای صفحه تجه کرد تا هک  نشویم
توضیح درمورد رنکینگ کردن  سایت وچگونگی مشاهده ی ان
آموزش درمورد افزونه هایی مانند WOT که مربوط به امنیت سایت می باشد افزونه ی alexaکه رتبه ی سایت را نمایش می دهد

ادامه مطلب  

روزپنجم  

معرفی نرم افزار ها
برای خریداینترنتی باید به نشانه ی بالای صفحه تجه کرد تا هک  نشویم
توضیح درمورد رنکینگ کردن  سایت وچگونگی مشاهده ی ان
آموزش درمورد افزونه هایی مانند WOT که مربوط به امنیت سایت می باشد افزونه ی alexaکه رتبه ی سایت را نمایش می دهد

ادامه مطلب  

دانستنی‌های جالب درمورد خفاش‌ها!  

خفاش‌ها از جمله پستانداران بالداری محسوب می‌شوند که همواره در فیلم‌های ژانر وحشت و داستان‌های ترسناک از آنها یاد شده است. در روایت‌های قومی نیز از این پرنده به عنوان خون‌آشام یاد می‌شود.
ولی به جز این موارد، دانشمندان در مورد خفاش‌ها نکات مختلفی کشف کرده‌اند که بیشتر آنها را نمی‌دانید. در اینجا 20 مورد از نکات مربوط به خفاش‌ها آورده شده است که احتمالا از بیشتر آنها بی‌خبر هستید.

ادامه مطلب  

دعوای پسربادختره روستایی...  

امروزتوصف عابر بانگ پسره بادختره دعواشون میشه پسرگفت گوسفندهاشون وفروختن ازده اومدن اینجااعداشون میشهدخترگفت ازروزی که پدرت اومدشهرگله های مابی چوپان موندماهم مجبورشدیم گله هامونوبفروشیم...

ادامه مطلب  

چوپان و گرگ  

 
پیرمرد نشسته است. چوب دستی اش را، که کمکش بوده است برای رسیدن به بالای کوه، زیر چانه اش گذاشته است. دشت ها و کوه ها را می نگرد. یاد روزی که خود چوپان بوده است. یاد هی هی و نوای نی. حالا به مقامی رسیده است.
شکر می کند. در خلوت با خدا حرف می زند. خوشحال است که هنوز از چوپانی و عالمش دور نشده است. به خدا می گوید که کمک کن تا کمک کنم. به هر که حقی دارد.
ناگاه فریادی پیرمرد را به خود می آورد. یک نفر به سختی و با عجله از کوه بالا می آید. پیرمرد بلند می شود. هرا

ادامه مطلب  

هشدار درمورد رانندگی با سرعت بیش از 80 کیلومتر  

هشدار درمورد رانندگی با سرعت بیش از 80 کیلومتر


هشدار درمورد رانندگی با سرعت بیش از 80 کیلومتر

هشدار درمورد رانندگی با سرعت بیش از 80 کیلومتر 
رانندگی با سرعت بالا بسیار خطرناک است و درصورت بروز کوچکترین مشکل در داخل خودرو یا محیط بیرون راننده نمیتواند کنتل لازم راداشته باشد . وقتی اتومبیلی با سرعت 80 کیلومتر در ساعت به مانعی برخورد می‌کند:
در 2 صدم ثانیه: سپر در هم می‌شکند و اتومبیل فشاری مطابق با 30 برابر وزن خود را تحمل میکند.
در 4

ادامه مطلب  

هشدار درمورد رانندگی با سرعت بیش از 80 کیلومتر  

هشدار درمورد رانندگی با سرعت بیش از 80 کیلومتر


هشدار درمورد رانندگی با سرعت بیش از 80 کیلومتر

هشدار درمورد رانندگی با سرعت بیش از 80 کیلومتر 
رانندگی با سرعت بالا بسیار خطرناک است و درصورت بروز کوچکترین مشکل در داخل خودرو یا محیط بیرون راننده نمیتواند کنتل لازم راداشته باشد . وقتی اتومبیلی با سرعت 80 کیلومتر در ساعت به مانعی برخورد می‌کند:
در 2 صدم ثانیه: سپر در هم می‌شکند و اتومبیل فشاری مطابق با 30 برابر وزن خود را تحمل میکند.
در 4

ادامه مطلب  

چادر  

ﭼـــــــــــــــــﺎﺩﺭ ﺗﻮ ﺗﻼ‌ﻓﯽ ﻏﺮﻭﺑﯽ ﺍﺳﺖ...ﮐﻪ ﺩﺭ ﺁﻥ ﺭﻭﺯ ﺑﻪ ﺯﻭﺭ ﭼﺎﺩﺭ ﺍﺯﺳﺮ ﺯﻧﺎﻥ ﺣﺮﻡ ﭘﯿﺎﻣﺒﺮ ﻣﯽ ﮐﺸﯿﺪﻧﺪ...ﭼﺎﺩﺭ ﺗﻮ ﻣﯿﺮﺍﺙ ﺧﻮﻥ ﺩﻟﻬﺎﯼ ﺧﯿﻤﻪ ﻧﺸﯿﻨﺎﻥ ﻇﻬﺮ ﻋﺎﺷﻮﺭﺍﺳﺖ ..ﻭ ﭼﺎﺩﺭ ﺳﺮﮐﺮﺩﻧﺖ ﺑﻪ ﻫﻤﯿﻦ ﺳﺎﺩﮔﯽ ﺍﻧﺘﻘﺎﻡ ﮐﺮﺑــــــــــــــــــﻼ‌ ﺳﺖ.... ﺑﺮﭼﺴﺐ*ﻫﺎ: ﭼﺎﺩﺭ , ﺟﻤﻼ‌ﺕ ﺯﯾﺒﺎ , ﺟﻤﻼ‌ﺕ ﺯﯾﺒﺎ ﺩﺭﻣﻮﺭﺩ ﺣﺠﺎﺏ , ﺟﻤﻼ‌ﺕ ﺯﯾﺒﺎ ﺩﺭﻣﻮﺭﺩ ﭼﺎﺩﺭ

ادامه مطلب  

>>>> وجه تسمیه ترانه محلی آمی دتر جان...  

آمی دتر جانآمی دتر جان یكی از ترانه های زیبای مردمان سرزمین باران مازندران است، در مایه شور نواخته می شود و همانند منظومه طالبا دارای تم داستانی است كه در داستانی عاشقانه و مضمونی افسانه ای ریشه دارد و به صورت تصنیف اجرا می شود.جوانی نزد عموی خود چوپانی می کرد. چوپان جوان لله وا را خوش می نواخت. دخترعمویش شیفته لله وای پسرعموی خود شد و پسرعمو هم شیفته دخترعمویش تا این که عشق شان برملا شد.عشق چنان شعله ور شد که چوپان با لله وایش با دخترعمو سخن

ادامه مطلب  

دوستت دارم  

دوستت دارم... دوستت دارم... دیگر ارزشی ندارد... دیگر نمی توان به این جمله اعتماد كرد... چون عادی شده است.راست و دروغش را نمی توان تشخیص داد مسئله اینجا تمام نمی شود مهم ترین نگرانی وقتی است كه میخواهی به كسی از ته دل بگویی دوستت دارم میگویی ولی... افسوس كه مانند ندای چوپان دروغگو به نظر می رسد با این تفاوت كه تو داری چوب چوپان های دروغگویی را میخوری كه با ندای دروغشان همه چیز را خراب كرده اند و افسوس... كه حرمت دوستت دارم را شكسته اند....

ادامه مطلب  

 

دیروز روز خوبی نبود اما درموردش فکر کردم .
درمورد کارام بیشتر فکر میکنم
درمورد واکنش های ناخودآگاهی که داشتم و متوجه آثارش نبودم
قبل تر واکنش نشون میدادم ولی فکری درموردش نمیکردم
الان واکنش نشون میدم اما بعدا در موردش فکر میکنم
کم کم میتونم دست خودمو بگیرمو از جام بلند شم .
عینکم رو شکوندم و چند روزی مجبوم که بی عینک بگذرونم ، سخته واقعا !
خدایا ازت ممنونم
دستمو بگیر و اگه من هم ولت کردم تو منو ول نکن ...

ادامه مطلب  

اره!  

نانوایی شلوغ بود و چوپان، مدام این‌پا و آن‌پا می‌کرد ... نانوا به او گفت: چرا اینقدر نگرانی؟ گفت:گوسفندانم را رها کرده‌ام و آمده‌ام نان بخرم، می‌ترسم گرگ‌ها شکمشان را پاره کنند! نانوا گفت: چرا گوسفندانت را به خدا نسپرده‌ای؟ گفت ... . . سپرده‌ام،اما او خدای «گرگها»هم هست....

ادامه مطلب  

خبرررررررررررررررر  

اولا خیلی بیکاری که دوساعت ره های خبر رو خوندی
دوما اینجا اسمش عوض شد و شد کارتون لند 2 سرزمین جاودان
کارتون لند 1:
www.magicwold.mihanblog.com
خیلی وب باحالیه 
اینجا هم قراره عین اون شه
سوما درمورد زندگی نامه رریتنیه
قسمت بعد آخرین قسمتشه
و توش رریتنی.....
چهراما من یه مدت نبودم بخاطر آپارات ولی از این به بعد 4 ساعته آپم
فعلا
اگه نظری درمورد زندگی نامه رریتنی داشتید تو این پست بگید

ادامه مطلب  

بادوسنگه وارگه  

وقتی به وارگه ات سرمیزنم ...
دلم می گیرد ای کوچ....
دیگردراین فصل نامی ونشانی ازچادرایل نیست
دیگرصدای گوسفندان ونی چوپان به گوش نمی خورد
فقط صدای باداست که به سنگ وارگه می خوردوندایش میدهد....
که ایل در راه هست
چه خوب است باد به سنگ وارگه سلام می دهد
وبی صبرانه منتظرایل می مانند
ایل صدای ردپایت به گوش کوه می خورد
..ومن وسنگ وارگه چشم درراه ایل می مانیم...
تقدیم به بختیاریهای غیور
شاعربیزن صالحی

ادامه مطلب  

ضدهک وهک لابن  

خوب بلوگین دوستان..اینباراومدم درمورد برنامه محبوب لاین درمورد هک شدن ونشدن بگم براتون..برای اینکه داخل تلگرام هک نشید نیازهست کاری های زیرراانجام دهید.1-واردقسمت moreبشید.2-حالا سیتینگ یاتنظیمات بزنین.3-حالاگزینه اکانتس بزنید.4-تیک گیزنه الو لوگین رو بردارید.دیگه هیچ کس نمیتونه هک تون کنه.راهی هم واس هک لاین وجودداره.اما نمیشه گفت اینجا...وهمچنین میتوانیددرقسمت تماس باما که دراخرویبلاگ قرارداده شده بامادرارتباط باشیدسربلندوپیروزباشید.

ادامه مطلب  

بره ها  

 بره کوچک ها زار و زار ،
صدا می کردند وار و وار .
چوپان گله بی گدار ،
صدا می زد ،
بلند بلند، هوار، هوار .
مادر از جاش زود می پرید ،
دنبال گله می دوید .
دنبال اون می دویدم ،
توی هوای می پریدم ،
پابرهنه ، لخت و پتی ،
         می خندیدم می خندیدم .
آخ که چقد رها بودم ،
 انگاری تو هوا بودم ،
تو دامن خدا بودم .
دنبال میش خالخالی ، از پشت سر از رو برو ،
بدو بدو ، بدو بدو .
دستام توی گردن میش ، 
کشون کشون ، تلو تلو .
مادر قشنگ شیر می دوشید ،
روشو با دستمال می پوشی

ادامه مطلب  

دلم گرفته.....  

دلم گرفته دوباره برای بعضی ها
 
نمی رود ز سر من هوای بعضی ها
 
به ماه گفت شبی آفتاب گردانی
 
برو که پر شدنی نیست جای بعضی ها
 
چی ام؟ توار سیاهی به روی قاب زمان
 
پر است حافظه ام از صدای بعضی ها
 
غریب چون پسر نوح رانده از هر سو
 
نبود پشت سر من دعای بعضی ها
 
در آغل من چوپان عزا و عید یکی است
 
به هر بهانه دلم شد فدای بعضی ها
 
شکوه مجلس شادی من نشد احدی
 
منی که کشته شدم در عزای بعضی ها
 
بهای فرش دلم چون فزون شود چه غمی است
 
اگر لگد بشود زیر پای بعضی

ادامه مطلب  
صفحات ادامه نتايج:  1