کانال خاله سوسکه| ویکی پدیا فارسی

 

یه روز خیلی دور خاله سوسکه از آقا موشه ناراحت شد و گریش گرفت .
آقا موشه گفت: تورو خدا گریه نگن منم گریم می گیره من که منظوری نداشتم چرا به دل گرفتی؟
خاله سوسکه گفت: هنوز دلم آروم نشد باید واسم شعر بخونی شعرای خوشگل بخونی
آقا موشه گفت: باشه می خونم اما وقتی خوندم توهم جوابمو بده
خاله سوسکه گفت : باشه جواب میدم
آقا موشه: عاشقم عاشق بی دلم من
خاله سوسکه: کدوم دل؟
آقا موشه: همون دل که پر امیده
خاله سوسکه: امید کجاست؟
آقا موشه: بر آب
خاله سوسکه: کدوم آب؟


ادامه مطلب  

 

یه روز خیلی دور خاله سوسکه از آقا موشه ناراحت شد و گریش گرفت .
آقا موشه گفت: تورو خدا گریه نگن منم گریم می گیره من که منظوری نداشتم چرا به دل گرفتی؟
خاله سوسکه گفت: هنوز دلم آروم نشد باید واسم شعر بخونی شعرای خوشگل بخونی
آقا موشه گفت: باشه می خونم اما وقتی خوندم توهم جوابمو بده
خاله سوسکه گفت : باشه جواب میدم
آقا موشه: عاشقم عاشق بی دلم من
خاله سوسکه: کدوم دل؟
آقا موشه: همون دل که پر امیده
خاله سوسکه: امید کجاست؟
آقا موشه: بر آب
خاله سوسکه: کدوم آب؟


ادامه مطلب  

روزگار من1  

سلام....
دیشب بعد شام زنگ زدیم پسر خاله م اومد دنبال من و مامانم رفتیم خونه خاله اونجا خیلی دلگیره ولی بخاطر مامان و خاله رفتم دختر خاله هام یه خورده رفتارشون سرده بد اخلاق نیستن کلا اینجورین از بدیشون نیست....قبل رفتن پیم دادم گفتم نفسم دارم میرم خونه خاله م ولی جواب نداد و قتی رفتیم مامان و خاله بعد خوندن نماز عشا شروع کردن گپ زدن دختر خاله م گوشیم رو خواست گفتت ببینم فیلم و عکس جدید چی داری...تو دلم خدا خدام بودم نفسی پیم نده چشام رو از گوشی بر

ادامه مطلب  

خلاصه کتاب آش نذری : در نشست کتابخوان کودک  

* کتاب: آش نذری
* نویسنده: محمد مهاجرانی
* معرفی‌کننده: آیتن عبدالله زاده
*ناشر:کتاب نشر
*سال نشر:1392
*موضوع:ادبیات
 خاله مهربون صبح زود از خواب پا شد.
می خواست آش نذری بپزد. به همسایه ها بدهد تا دعا کنند.اول کارهای خانه را انجام داد. خانه شد مثل دسته گل اما خاله مهربون خسته شد.
خاله گفت: خاله مهربون، عزیزجون، خسته شدی . کمی استراحت کن.
 
خاله مهربون رفت دراز کشید. اما خوابش برد.
دیگ و ملاقه از آشپزخانه دادزدند : خاله مهربون! دیر شده پاشو آش بپزیم. ام

ادامه مطلب  

شب زده  

بچه که بودیم همه ی شور و شوقمون خونه ی خاله بود و میز گرذ قهوه ای و دختر خاله پسرخاله هایی که دوور هم میشستن و دختر خاله بزرگه میزد رو میز و میخوند:
خوشگله منه ...
همه یک صدا جواب میدادیم :    آ. آ
نازگله منه.  آ .  آ
..ً
دلم میخواد به اون روزا برگردم...
عمر...
گذر...
بچگی...
جوانی...
تهوع....

ادامه مطلب  

ورود با کفشهای سیاه ممنوع  

سلام آقای عشق
همیشه دلم میخواست وقتی عاشق میشم یه خلوت دو نفره با عشقم داشته باشم 
حالا که چشمای قشنگ تو دلم رو لرزونده و با تمام وجودم عاشق شدم 
یه خلوت ساختم ...یه جایی که کلیدشو فقط  خودمون داشته باشیم 
به دور از هیاهوی آدمها 
درسته که این کلبه مجازیه اما از تو یاد گرفتم بین من و تو هر چی هست راستکیه راستکیه 
درست مثل این کلبه 
آقا موشه قشنگم این کلبه رو با  دستام نه با قلبم ساختم یادت باشه هر چیزی که با یه دنیا 
احساس و عشق ساخته بشه ویرون ن

ادامه مطلب  

 

ساعت12:30بیدار شدم.صبحانه و ناهار باهم خوردم.بابا و امیر کوه بودن سر ساختمون.غروب هم رفتیم خونه خاله حلیمه بعدم با خاله رفتیم خونه مادر زندایی پیش بچه..مامان خونه محترم برای خاله شیر گرفت.باهم رفتیم خونه ما.خاله تا ساعت 10بود.الانم داریم دورهمی میبینیم.باباهم تازه اومد..دیشب ساعت سه بهنام زنگ زد ک خواب بودم.

ادامه مطلب  

جشن انقلاب در اولین سال تحصیلی  

با اینکه پارسال هم این مراسم در مدرسه اجرا شد ولی امسال یه حال و هوای دیگه ای داشت...کاملا مفهوم امام خمینی آمد ... چرا آمد ... شاه رفت...دلیلش چی بود و خیلی مسائل مربوط به انقلاب را در مدرسه و توسط معلم نسبتاً مذهبی تون یاد گرفته بودی
قرار بود به مناسبت دهه فجر در سینما شهرمون توسط فرهنگسرای مس جشنی برگزار شود و تمامی دانش آموزان شهر هم دعوت باشن که متاسفانه خیلی دیر تصمیم گرفته شد که بچه های سنین پایین هم در این مراسم موسیقی اجرا کنند و در راس همه

ادامه مطلب  

 

قهر و آشتی باز خاله سوسکه امروز قهره با آقا موشهصبح تا غروب ، یک کلامحرف نزده با موشهموش تو اتاق نشسته ساکت و غم گرفته است نداره هیچ حوصله دلش یه کم گرفته استمیخواد بگه به سوسکه " چرا تو قهری با من ؟ دلم برات تنگ شده بیا با من حرف بزن "یکدفعه ، خاله سوسکه اخماشو وا میکنهآهسته از زیر چشم به موش نگاه میکنه یواش میگه :"کلید کو ؟تو اون رو برنداشتی ؟"میخنده آقا موشه زود میگه :" آشتی ، آشتی !"

ادامه مطلب  

خاله ناهید  

دیروز یه حالی بودم که مدت ها بود نبودم. یه حال بی حال و عصبی! خیلی فکر کردم که چرا این طوری شدم. شاید دلیلش تلفن صبح خاله ناهیدم به مامان باشه. حال شوهرش (خاله اوغلی) خوب نیست. کهولت سن مدت هاست گوش هاشو سنگین کرده و ظاهرن یکی دو روزی هست که نمی تونه راه بره. دو سال پیش در همین روزها بابا هم دیگه قادر به حرکت و راه رفتن نبود. شاید خاله اوغلی هم... خاله ناهید بچه نداره. خودشه و یه حقوق بازنشسته گیش. خونه هم به اسم خاله اوغلیه. مامان نگران این بود که اگه

ادامه مطلب  

 

اونروز ک بهنام گفت ازدواج کرده خاله اش پخته بود ک با بابا بردیم خونه اشناها پخش کردیم.روز عرفه صبح با دوچرخه رفتم پست بانک سیمکارتا رو درست کنم ک نشدبا بهنام حرف زدم گفت دروغ نبوده حرفش..منم تا ظهر  خودمو جمع و جور کردم و سرحال شدم..چارشنبه صبح رفتیم بالایی.خاله ستاره و سمیه و شوهر خاله و دایی علیرضا و مرتضی و زندایی هم اومده.دایی سیاوش تفریح رفته بود..تا شب بودیم.شب رفتیم پارک.کلا بی اعصاب بودم.همه بهم گیر میدادن...اوووف.امروزم ساعت12بیدار شدم.س

ادامه مطلب  

 

صبح ساعت شیش تا نه بیدار بودم.خوابیدم تا ساعت هفت غروب..تو عالم خواب میدیدم ک خاله و مامان می اومدن بالاسرم..برای افطار رفتم خونه خاله.فقط منو مامان و مانبزرگ و امیر بودیم.مامان رفت خونه خاله خیران.منو مانبزرگ هم تازه اومدیم خونه ما..

ادامه مطلب  

کانال  

بنام خدا
 
دوستان گلم کانال زدم کانال عروسک امیدوارم تشریف بیارید کانال منتظرحضور گرمتون هستم.
فروش عروسکای پولیشی استوک واورجینال بانازلترین قیمت
لطفا از کانال خودتون دیدن فرمایید

ادامه مطلب  

سوسکای مامور!  

حامی میگه من نمی دونم چرا توو این سوسک همه جارو ول میکنه میاد میچسبه به تو! جدا یه وضعی داریم.... دو روز پیش که سوسکه اومد روو دستمو با جیغ از خواب پاشدیمو یک ربع بعد اذان گفتو خلاصه باعث خیر شدو نماز صبحمونو خوندیم... دیشب هم دوباره اومد روو پامو دایره وار میچرخید! چنان جیغی زدم که هنوز صداش توو گوشمه. واقعا نسبت به سوسکا درمونده ام... و دوباره باعث شد نماز صبح بخونیم و تا طلوع آفتاب من مشغول عبادت شدم و خیلی هم خوشحالم چون از ماه رمضون همی دو روز م

ادامه مطلب  

 

تابستون پنج سال پیش بود. دایی "ح" ویلا گرفته بود. ما هم رفتیم. تمام راه توی رویاهای خاص اون زمان  خودم بودم. روزگار بدی بود. عکس خودم را در کنار آب برای "میم" واتزاپ کردم. دختر خاله "ر" هم اومده بود. با هم سلفی می گرفتیم و حرفای مربوط به یونی می زدیم. دختر خاله "ر" آلبوم جدید فریدون رو برام بلوتوث کرد.
تابستونه...دختر خاله "ر" عروسی کرد. دختر خاله "ر" همان پروسه ای که من هنوز در مرحله اولش مانده ام را به سرعت طی کرد. بابای دختر خاله "ر"راضی به نظر می رسید.

ادامه مطلب  

مهمونی  

مهرادم اولین مهمونی که رفتی خونه خاله شایسته ی مامان و پدربزرگ مامان علی بود .اولین تفریحتم کنار دریای انبارسر بود که با خاله شهناز و دختر خاله مریم و.. رفته بودی .
فردا که تاریخ 1395.04.08 اولین نوبت واکسنته انشاءالله که همه چیز خوب باشه و تب زیادی نکنی

ادامه مطلب  

کانال وبلاگ  

سلام دوستان   اممیدوارم حالتون خوب خوب باشه. امروز می خوام لینک کانال وبلاگ روبراتون بزارم. کانال مخصوص وبلاگ هستش و در توضیحات کانال هم بیان شده.لینک کانال این هستش: DONIAELM@ برای عضو شدن در کانال این لینک رو در تلگرام  سرچ کنید و در کانال تلگرام وبلاگ عضو شوید. ممنون می شم اگه عضو بشید.

ادامه مطلب  

مهمانی افطار  

سلام به همه دوستانی که وبلاگ من را میخوانند .
من دیروز صبح از خواب بیدار شدم و رفتم صبحانه ام را خوردم و بعد از مدتی پسر خاله ام آمد و زنگ آیفون را زد
من هم رفتم و در را باز کردم و گفتم صبر  کن حاضر  بشم بیایم من لباس هایم را پوشیدم و دوچرخه ام را برداشتم و
با هم رفتیم خانه ی پسر خاله ام در آنجا با پسر خاله ام بازی کردیم و بعد از مدتی با تبلت و گوشی پسر خاله ام
کلش اف کلنز بازی کردیم و ساعت 1 تا 2:30  gta  بازی کردیم و بعد از مدتی رفتیم ناهار را خوردیم و ب

ادامه مطلب  

امامزاده  

سلاااام دوستانم،اوووم یك عدد مری خسته و ضعیف مینگارد هم اكنون
خب به تربیب بگم.من دوتا خاله كرج دارم،یكیش كه خیلییی دوسش دارم و دختراش هم سن مان و مجرد اینجا به عنوان خاله جونی ازش یاد میشه. اون یكی خاله كه خاله بزرگس و بچه هاش ازدواج كردن و بچه دارن و اینجا آباجی میشه. خب دیشب كه خاله جونی شام پخته بود و آورده بود خونه ی ما و منم دسركاكائو و شربت خیلی خوشمزه درستیدم خوردیم
آخر شبم من به همراه خاله جونی اومدم خونشون.تا دمدمای صب با علیرضا چت كرد

ادامه مطلب  

نکتۀ چهل وهفتم«نهاوند»  

نکتۀ چهل وهشتم«نهاوند»
✔️شاخص /شبه بدل /شبه صفت/✔️                                                                               عناوین و القابی مثل:آقا،میرزا،میر،شاه،مشتی/مشدی،حاجی،سید،سردار،جان،خان،کی،مرحوم،امام،دکتر
و...شاخص،شبه بدل یا شبه صفت اند.✅نکتۀ 1 اگر آن ها راصفت بدانیم همراه اسم یک ترکیب وصفی به
حساب می آیند.✅نکتۀ2جنبۀ وابستگی آن ها از جنبۀ هم سانیشان بیشتر است✅نکتۀ 3این شاخص ها به
 
پیشین و پسین تقسیم می شوند:شاه

ادامه مطلب  

مرداد ماه  

مرداد ماه قشنگی بود ماه اومدن تو
مرداد خیلی خوب بود وقتی با شوق از پله ها اومدم پایین و فهمیدم دیگه نباید رفت به مطب دکتر خوبم
مرداد خیلی خوب بود رفتن به مشهد با بهترین دختر خاله ها...
خندیدن هامون دور حرم با دوتا دختر خاله و مامان و خاله با اون آدرینا کوچولوی شیرینننن
حس خوب و بوی خوب حرم ....
خوابیدن رو به رو صحن طلایی ...
تموم حرف هایی که تو این ماه بین من و تو رد و بدل شد :)
مرداد ماه فکر کردن بود
ماه بهتر شدن من  ...
به امید روزهای بهتر  ِ
به امید رو

ادامه مطلب  

روز چهار شنبه مهمان ما پسر خاله هایم  

ما بعد از مدتی بازی  کردن ساعت 5 پسر خاله ام زنگ زد و گفت کی بیایم ؟ من هم گفتم ساعت 6 بیا
او ساعت  6:30 دقیقه به خانه ما آمد و با اون بازی driver را بازی کردیم و بعد از مدتی خاله ی من زنگ زد
و گفت : اگر در خانه هستید بیاییم . مامانم هم گفت بله بیایید انها 20 دقیقه بعد امدند و برای ما شله زرد
آورده بودند ما از خاله ام تشکر کردیم و همراه پسرخاله سوم من (اقا امیر) نشستیم باز هم driver بازی کردیم
چون خاله من به  خاله ی دیگرم هم شله زرد باید می داد زود از خانه ما رفت

ادامه مطلب  

اغاز دیگر  

دوستان عزیز به دلیل بی توجهی شما به کانال تلگرام این کانال بسته شد اما این بار با امید دوباره کانال تلگرام جدیدی را ایجاد کردیم با همان نام مای گیم my game امیدوارم که جوین شید با تشکر در ضمن ویدیو های اقا عرفان رو هم تو کانال میزاریم ممنون از توجهتون با تشکر لینک کانال بزودی در اینجا قرار میگیرد

ادامه مطلب  

تبریک  

تبریک تبریک تبریک
سلام به دوست عزیزم مژده
دوست از جان عزیزترم،میخوام از این صفحه استفاده کنم و بهت تیریک بگم......
درسته من هیچ وقت خاطره ای از خاله شدنم نخواهم داشت اما خاطره ی تو را هرگز فراموش نمیکنم،خاطره ی تو را که باهم در مغازه بودیم وگوشیت زنگ خورد و بعد از چند ثانیه خبر غیر منتظره ای رو شنیدی واشک های زیبایت از چشمان مهربان ومشکیت جاری شد.
درسته من خاله نمیشوم اما مطمنم تو یکی از بهترین خاله های دنیا میشی.
خاله شدنت مبارک.
واین اتفاق قشن

ادامه مطلب  

دانلود فیلم اختاپوس آهوی پیشونی سفید با لینک مستقیم و کیفیت عالی  

ژانر :  کودک و نوجوان
سال تولید : ۱۳۹۲
منتشر کننده: Ahmadmajlesi2078.rozblog.com
کارگردان : سید جواد هاشمی
بازیگران : امین حیایی، محمدرضا شریفی‌نیا، امین زندگانی، نیلوفر خوش‌خلق، نادر سلیمانی،علی اوسیوند، هومن حاجی‌عبدالهی، امیر غفارمنش و ترلان پروانه
 
خلاصه فیلم :داستان فیلم به گونه‌ای طراحی شده که در آن شخصیت‌های فولکلور، قدیمی و معروف ایرانی از جمله خاله سوسکه و آقا موشه، آهوی پیشونی سفید، عفریته، عجوزه و . . . نیز حضور دارندHD mo

ادامه مطلب  

دانلود فیلم اختاپوس آهوی پیشونی سفید با لینک مستقیم و کیفیت عالی  

ژانر :  کودک و نوجوان
سال تولید : ۱۳۹۲
منتشر کننده: Ahmadmajlesi2078.rozblog.com
کارگردان : سید جواد هاشمی
بازیگران : امین حیایی، محمدرضا شریفی‌نیا، امین زندگانی، نیلوفر خوش‌خلق، نادر سلیمانی،علی اوسیوند، هومن حاجی‌عبدالهی، امیر غفارمنش و ترلان پروانه
 
خلاصه فیلم :داستان فیلم به گونه‌ای طراحی شده که در آن شخصیت‌های فولکلور، قدیمی و معروف ایرانی از جمله خاله سوسکه و آقا موشه، آهوی پیشونی سفید، عفریته، عجوزه و . . . نیز حضور دارندHD mo

ادامه مطلب  

يك شب و يك روز در ويلاي باغ بهادران  

بازم دورهمی . به مناسبت عید سعید غدیرخم به دعوت مامان جون ، خاله شهین و دایی نورالله رفتیم تو یه باغ تو باغبهادران . باغ خیلی زیبایی بود ولی شبش خیلی خیلی سرد بود . ولی كلی خوش گذشت . دایی ها و خاله ها و دخترخاله ها و دامادها همه بودند .

ادامه مطلب  

 

خاله پری رفته رو اعصاب چرا نمیاد نمیدونم اما درست 4 روزه حس پری رو دارم 
شب حساب میکردم روز 14 هم درست میافته 28 ابان ینی 2 روز مونده ب اربعین 
شوهر پاسپورتشو فرستاده تهران تا باباش ویزاشو حل کنه ینی بیا دیر اومدن خاله پری احتمالن شوهر نتونه بره 
--------------------------------------------
هر چی باشه مصلحت خدائی 

ادامه مطلب  

کنجد کوچولوی خاله  

بهترین خبرهای دنیا همیشه توی بهترین ماههای خدا هستند. خواهر عزیزم باردار است.
خدا یک هدیه بزرگ به خانواده کوچک ما داده است. عاشقانه هایم بند آمده است. از خوشحالی از دیروز تا حالا مدام فیگور گرفته ام و به مهربان گفته ام: خاله شدن بهم میاد؟
و هربار مهربان خندیده و گفته: قربان خاله کوچولوی خودم بروم.
زندگی این روزها خوشی های زیادی برایمان داشته. خداروشکر. خدارا صدهزاربار شکر که تجربه تلخ انتظار را چهار ماه تمام کرد. دلنگران بودم نکند خدا انتظارش

ادامه مطلب  

 

یکشنبه من و بهار رفتیم ساری.ساعت12خونه بودم مامان کله پاچه تمیز کرد و رفت باشگاه.تا 6خوابیدم.بابا منو برد ایستگاه.رفتم پیش کاظمی شمارمو گرفت گفت خبرت میدم.سی تی اسکن امیر رو گرفتم.رفتم زبانسرا.گفت کلاسات مهر شروع میشهبعد افطار امیر منو برد خونه مانبزرگ رختخوابا رو جمع کردم.بابا با قدم عمو رفت فاتحه خونی.اتاقارو مرتب کردم .ظرفا رو شستم.شیشه هارو تمیز کردم.مامان جدول حل میکرد و فوتبال میدید.بازی لهستان و فرانسه هم بود.حیاتی بهم 15داد.بهش پی ام د

ادامه مطلب  

گفتگو با «خاله قزي» (+عكس جواني و عكس همسرش)  

گفتگو با «خاله قزی» (+عكس جوانی و عكس همسرش)

یك خواهر من 9 سالش بود كه ازدواج كرد و یك خواهرم هم 12 سالش. من آخری بودم. توی یك ماه كلی خواستگار داشتم اما خواهر بزرگم نمی‌گذاشت ازدواج كنم و...

گفتگو با «خاله قزی» (+عكس جوانی و عكس همسرش)
مادر شهیدی كه بازیگر شد
 

ادامه مطلب  

دوستی خاله خرسه با اخر و عاقبت خوش!  

(9)
دوستی خاله خرسه با اخر و عاقبت خوش
داخل مغازه با برادرم گلاویز شده بود. می خواست بزور از دخل مغازه برادرش که برادرمن ان را اداره می کرد، پول تو جیبی بردارد. من طرف برادرم را گرفتم. خواستم به او کمک کنم. بشک آبرا برداشتم تا روی او بریزم. خیلی سنگین بود. بشکه پر از اب را بزحمت بالا بردم و تا ته خالی کردم. همه لباس ها و سر و صورت و سر تا پای برادرم خیس شد. اب توی شورت و شلوارش رفت. از خنده روده بر شدند و سست و بیحال رو صندلی افتادند و یقه همدیگر را رها

ادامه مطلب  

 

"چشام" بی دلیل و ناگهانی مثل بارون بهاری شروع به باریدن کردن
"دلم" برای هزارمین بار گرفت و
برای اولین بار "صدا ت "کردم...!
.
.
.این شعر از خاله ی عزیزمه 
که این روز ها بیشتر از همیشه نگرانشم 
امیدوارم هرچه زود تر حال خوب و شادش را ببینم و اینکه به آرامش روحی پیدا کنه و 
سعی کنه هر چه زودتر آینده اش را بسازد و
باعث افتخار ما شود 
باشد که رستگار شوی خاله مهربون و خوبم
:))))))

ادامه مطلب  

عليرضا و اولين كامنت  

این پستی كه من میزارم با تمام پست ها فرق داره میدونید چرا ؟ چون گل ناز خاله ، جوجو خاله اونقدر بزرگ شده كه خودش توی وبلاگش كامنت میزاره و تایپ میكنه  امروز تا اومدم نظرات رو دیدم شوكه شدم و خیلی خوشحال . علیرضا جان منم دوست دارم عزیز خاله انشاالله یه روزی خودت باید وبلاگت رو به روز كنی اونوقت من برای شما كامنت میزارم   یه print screen از نظر جوجو گذاشتم كه یادگاری باشه از سورپرایز شدن خاله جون متن كامل كامنت گل نازم . خودش نوشته دورش بگردم  " سلا

ادامه مطلب  

لطف خدا و جذب  

دییروز بصورت خیلی باورکردنی به یکی از آرزوها و خواسته هام رسیدم، دنبال یه نفر بودم که خودش مراحل ثبت ایده و اختراع رو طی کرده باشه و خدا با پای خودش آورد سر راهم و اون کسی نیست جز پسر خاله م.. خیلی خوشحال و شادم.. خدایا شکر.. خداجون دوستت دارم.. آب در کوزه و ما تشنه لبان می گشتیم.. چرا آخه اینقد گمنام موندی تو فامیل پسر خاله جونم :دی

ادامه مطلب  

روزی روزگاری ...  

یک سکانسی از روزی روزگاری یادم مونده بد ندیدم براتون بگم
مراد بیگ (خسرو شکیبایی) که تو کارخونه آدم سازی خاله لیلا(ژاله علو) تازه شروع کرده بود آبدیدگی رو داشت با خاله لیلا توی دشت میرفت که چشم مراد بیگ افتاد به  یک جونوری ، مراد ببگ میخاد بکشش که خاله لیلا نمیذاره .
بهش میگه مگه تو بهش حون دادی که حالا می خوایی بگیری؟
یک روز جایی بودم که دو نفر داشتن با هم صحبت می کردند .
اون یکی گفت فلانی خیلی وضعش خوب شده ها باید حالش رو بگیریم

ادامه مطلب  
صفحات ادامه نتايج:  1